شمارهٔ ۴
نه تنها خال هندویش رباید کفر و دین ما رابکف زنار گیسویش بود حبل المتین ما را
بکین از جیب فرعونی برآرند ار جهانی سرکلیم آسا ید بیضا بود در آستین ما را
مهی کز تابش مهرش دهد هر ذره را تابیچرا بر صدر بینائی نماید مستکین ما را
نگین واری نداریم ار چه بر روی زمین جائیبسی ملک سلیمانی بود زیر نگین ما را
مخوان از کنج میخانه بسوی خلدمان زاهدکه خاک درگهش باشد به از خلد برین ما را
تو میسوزی دل ما را از آن ترسم که ناگاهیجهد برق جهانسوزی ز آه آتشین ما را
اگر نور علی در دل نمیکرد این چنین منزلکه کردی نقش شک زایل به تائید یقین ما را