شمارهٔ ۵
بیا ساقی بیار آن جام می رازلالی بخش درد آشام می را
زمان گل بگلشن تا که باقیستمنه از کف زمانی جام می را
ز خم جز غلغل مینا که آردبه بزم می کشان پیغام می را
بغیر از خواجگان مصطب عشقکسی نادیده لطف عام می را
بتی دارم که پیش لعل میگونشنشاید برد هرگز نام می را
بریزد خون بکامش ساغر میز کامش تازه سازد کام می را
بجز نور علی ساقی مستانکه در آغاز دید انجام می را؟