شمارهٔ ۱۰۸
یار از رخ خود نقاب بگشودبی پرده جمال خویش بنمود
زآئینه دل بصیقل جانزنگ من و ما تمام بزدود
هر لحظه بصورتی برآمددل از کف خاص و عام بربود
موجود و وجود هر دو عالماز جود وجود اوست موجود
خود ناظر و منظر است و منظورخود شاهد و مشهد است و مشهود
خود نور علی ز جام باقیپیوسته بما شراب پیمود