گنج

شمارهٔ ۲۶

۷ بیت
ای از رخ تو روشن انوار دوست ما راانوار دوست دیدن زان رخ نکوست ما را
چندی چو مغز بودیم در زیر پوست پنهانعشق آمد و برآورد از زیر پوست ما را
خورشید روشنائی از چشم ما کند وامزانرو که کحل بینش زانخاک کوست ما را
تا آبروی عشاق از اشک میفزایدسیلاب دیده بر رو خوش آبروست ما را
باری اگر زیاری رو سوی ما نیاریدایم بعجز و زاری سوی تو روست ما را
مهر و مهی که بینی هر صبح و شام تابانتابان بسقف گردون عکسی ازوست ما را
مستیم و لاابالی نور علی عالیپر از می جلالی جام و سبوست ما را