شمارهٔ ۱۸۹
ساقیا کو باده چون سلسبیلتا شوم مست و کنم جان را سبیل
من غلام همت آنم که اوکار پیغمبر کند بی جبرئیل
نیست با کم ز آتش نمرودیانگر بسوزانندم از کین چون خلیل
طبل فرعونی چه کوبد زاهداغافلی غافل تو از بانگ رحیل
جز کفن با خود نبرده زیر خاکآنکه زد تخت شهی بر پشت پیل
نیست اندر خانقاه و مدرسهحاصلی جز آه و واه و قال و قیل
تا نتابد در دلت نور علیکی بدل بینی جمال آن جمیل