شمارهٔ ۴۸
بگذر از صومعه و خانه خمار طلبخرقه و سبحه بیفکن بت و زنار طلب
عشق جانان طلب واز سر و دستار مگوکی کند عاشق جانان سر و دستار طلب
چند جوئی چو خران جنت پر آب و علفبگذر از آب و علف جنت دیدار طلب
عاشقانه ز در میکده عشق درآیاز کف ساقی و باقی می اسرار طلب
چون بنوشیدی از آن باده لبالب قدحیدیده دل بگشا و رخ دلدار طلب
رخ او گوهر شهوار و دلت هست صدفصدف او بشکن گوهر شهوار طلب
سینه از ظلمت زنگار چو آئینه برآرآنگه از نور علی مطلع انوار طلب