گنج

شمارهٔ ۱۲۰

۷ بیت
مژده ای دل پیک جانان میرسدکشتگان عشق را جان میرسد
غم مخور کان یوسف گمگشته بازاینک اینک سوی کنعان میرسد
صبح وصل آمد شب هجران گذشتدرد بیدرمان بدرمان میرسد
جوی اشگ از دیده هر سو کن روانکانسهی سرو خرامان میرسد
کسب جمعیت چه جوئی از صبایار با زلف پریشان میرسد
سربنه اندر کف وزن بر کمردامن خدمت که سلطان میرسد
جلوه گر شد در جهان نور علیآصف ملک سلیمان میرسد