شمارهٔ ۱۱۹
تامی از شیشه اقداح روان خواهد بودچشم ما بر کف ساقی نگران خواهد بود
دیده بر تربت ما هر که غباری از ویکحل بینائی صاحبنظران خواهد بود
زاهد از صومعه تقریر مفرما که مراخانه در کوچه رندان جهان خواهد بود
جرعه کان بکف افتاد ز یاقوت لبشنه همین قوت جان قوت روان خواهد بود
راز پنهانی ما را نبود پرده ولیکتا ابد در پس هر پرده نهان خواهد بود
پیر سرمست من آن سید اوتادتراشگرچه ابدال بود قطب زمان خواهد بود
انس با صحبت اعیار نگیرد هرگزهرکه را نور علی مونس جان خواهد بود