گنج

شمارهٔ ۱۸۴

۷ بیت
ساقیا برخیز و پیش آور ایاغاز ایاغی ساز ما راتر دماغ
ساغر عشرت بدور افکن که دلاز غم دوران دون یابد فراغ
سرو قدا جز بگلزار رختغنچه گل نشکفد از باغ و راغ
پرتو حسن توام شب تا سحردر شبستان دل افروزد چراغ
عاشقان را نیست در صحرای دللاله زاری خوشتر از گلهای باغ
نعره مستان و وعظ واعظانآن خروش بلبل و این بانگ زاغ
گر هدا جوئی بجو نور علیبا تو گفتم این بود شرط بلاغ