گنج

شمارهٔ ۱۱۱

۷ بیت
ترسم ز روی کار چه این پرده واکنندمی خوردن نهانی ما بر ملا کنند
شیرین لبان که از می تلخند کامرانکامم بجرعه ئی چه شود گر روا کنند
تاکی بنای ماتم و غم باشد استوارساقی بگو بساط نشاطی بپا کنند
گفتم که بامن اینهمه بیگانگی ز چیستگفت این عنایتیست که با آشنا کنند
آنانکه بهره به حقیقت نبرده اندتکفیر اهل حق ز جهالت چرا کنند
از حرب دشمنان چه هزیمت بدوستاندر عرصه که رایت نصرت بپا کنند
روشندلان که آینه وجه معنیندمرآت دل ز نور علی باصفا کنند