گنج

شمارهٔ ۱۱۲

۷ بیت
چند از لب تو جانها مست شراب گرددوز آن نگاه گرمت دلها کباب گردد
تا گشته عقد رویت با آینه مقابلکز تابش جمالت آئینه آب گردد
مخرام سوی بستان منمای رخ بگلشنکز شرم عارض تو گلها گلاب گردد
از بس بدیده دل دریای خون زند جوشترسم ز سیل اشکم عالم خراب گردد
گر آفتاب رویش برقع ز رخ گشایدهر ذره از فروغش چون آفتاب گردد
بر صفحه خیالش ننوشته چون حسابمترسم مباد روزی وقت حساب گردد
سر خدای بیچون آید ز پرده بیروننور علی عالی گر بی حجاب گردد