گنج

شمارهٔ ۶۳

۱۵ بیت
ساقی جان پرده ز جان برگرفتآینه بر دست ز ساغر گرفت
شعله از عکس رخش برفروختشعشه ئی در می احمر گرفت
بوئی از آن می بچمن برد بادشورش مستی بچمن در گرفت
شاهد گل عشوه گری ساز کردسرو سهی خرمی از سر گرفت
بلبله از بلبل سرمست خاستغلغله در گنبد اخضر گرفت
نرگس مخمور بصد عز و نازبرکف سیمین قدح زر گرفت
نکهت گل نافه بچین داد وامسنبل ترتاج ز عنبر گرفت
مست شد از جام طرب یاسمنطنبک سیمین ببغل برگرفت
غنچه صراحی بکف آمد به باغلاله پیاله زده سربرگرفت
گلبن رعنا به بساط نشاطدایره برکف ز مه و خور گرفت
بود پر مرغ طرب ریختهباز ز تأثیر هوا پر گرفت
زاغ ز داغ حسد بلبلانجای درآتش چه سمندر گرفت
بید موله شده کاکل فشانرقص کنان ذیل صنوبر گرفت
آب روانشد پی گلگشت باغکیفیت از ساقی کوثر گرفت
نور علی تافت بطور دلمشعله خود را بشجر در گرفت