گنج

شمارهٔ ۱۷۸

۹ بیت
بیا و جام زرینی بکن نوشز دست ساقی سیمین بناگوش
برآرد دم چو منصور از انالحقاز این باده کند هر کس دمی نوش
بتی دارم که در جولانگه نازبرد از کف عنان طاقت و هوش
مرا هر دم چو موج باده در جامتجلی رخش در دل زند جوش
دلم تا جلوه گاه صورت اوستبود باشاهد معنی هم آغوش
گرت باید عیان اسرار پنهانز روی جام جم بردار سرپوش
دلا تا میتوان با بربط و نیبرغم زاهدان برمیکنی گوش
سحر از هاتف غیبم سروشیبگوش آمد سوی میخانه ام دوش
که چون نور علی بر مسند جمبیا جام جهان بینی بکن نوش