شمارهٔ ۳۱
تا گمان پاو سر کردیم ماپاو سر وقف سفر کردیم ما
در طریق عشق بنهادیم پاعاشقانه ترک سر کردیم ما
خشک لب رفتیم در هر محفلیکام جان از باده تر کردیم ما
کام جان از لعل آن شیرین وشیخسروانه پر شکر کردیم ما
هرکجا دیدیم نیکو قامتیدست با او در کمر کردیم ما
غوطه ها خوردیم در دریای عشقعالمی را پرگهر کردیم ما
در بیابانیکه پایانی نداشتهر زمان نوعی بسر کردیم ما
عاقبت نور علی شد یار مایار منظور نظر کردیم ما