شمارهٔ ۱۷۵
ترک چشم تو که از غمزه کند غارت هوشزندم بهر چه هر لحظه بخونخواری جوش
دوش در میکده واقع چه شد آیا که فلکآمد از غمزه مستانه مستان بخروش
طرفه دیریست که هر لحظه برون میآیدجام بر کف ز درش مغبچه باده فروش
آنکه دی شیشه ام از سنگ ملامت بشکستبین چسان میکشد امروز زخم باده بدوش
اشک بلبل بود این یا قطرات شبنمنوعروسان چمن را شده در دانه گوش
تا ابد هوش نیاید بسر از کیفیتشهرکه از باده عشق تو کند جامی نوش
دلبرا در حرم وصل تو هر شام و سحرکیست جز نور علی محرم پیغام سروش