گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۷ بیت
باحضار ملک وضعی پری وشنهان کرده دلم نعلی در آتش
کشم در دیده تا نقش نگاریرخ از خون مژه کردم منقش
مکن آشفته آن زلف پریشانمگردان خاطر جمعی مشوش
بجز یار من آن شوخ جفا جویکه دارد عاشقی چون من جفاکش
زهر غل و غشی دادم خلاصیز بس پیمود ساقی جام بیغش
گرت در سینه باید سرمستانبیا جامی در این میخانه درکش
کرا باشد بکف جام جهان بینبجز نور علی آن مست سرخوش