گنج

شمارهٔ ۱۷۳

۶ بیت
دل که عمریست در افتاده بچاه ذقنشنیست در دست جز آن طره مشکین رسنش
لاله دل همچو گل از شوق شکفتن گیردغنچه سان باز شود چون ز تبسم دهنش
گلستان رخ آن شوخ که رشک ارمستسنبلستان شود از طره عنبر شکنش
مرغ جان را که سر کوی تو گلزار بودکی بود بی گل روی تو هوای چمنش
کشته تیغ غمت را که حیات ابدیستنیست در بر بجز از جامه خونین کفنش
هرکه چون نور علی واله قد و رخ تستکی بخاطر رسد از جلوه سرو و سمنش