گنج

شمارهٔ ۶۰

۶ بیت
شمعی از حسن تو هر جا که برافروخته استجان عشاق چه پروانه بسی سوخته است
جامه دلبری و حسن بابریشم نازبر قد سرو تو استاد ازل دوخته است
هرگز ای جان نخرندش بجوی اهل نیازهر گه موئی بدو عالم زتو بفروخته است
عاقبت تربت من لاله ستان خواهد شدبسکه پیکان غمت سینه ام اندوخته است
مرده را زنده نماید بسخن هرکه چومنزان لب روح فزا نکته آموخته است
آتش طور زند شعله مدامش ز شجرهرکه نوری ز علی بر دلش افروخته است