شمارهٔ ۶۱
در مصطب تجرید مرا تا که مقامستاز جام توام باده توحید به کامست
تنها نه همین دوش بدوش غم عشقمکف بر کف مینا و لبم بر لب جام است
این هستی تو گشته حجاب تو و گر نهخورشید رخ دوست عیان از ره بامست
از بسی بهم آمیخته ما را دل و دلداردل را نتوان گفت که دلدار کدامست
دل بد مکن ار زاهد خود بین سخنی گفتدر مذهب عشاق کجا باده حرامست
ننگی نبود گر شدم از عشق تو گمنامگمنام ره عشق ترا ننگ ز نامست
تنها نه همین ساخت منور دل جانانچون نور علی شعشعه مهر تو عامست