شمارهٔ ۲۳۴
شمعی ز رخت چه بر فروزیپروانه صفت جهان بسوزی
سروی و چه سرو خوش خرامیماهی و چه ماه دلفروزی
روزان و شبان چو در خیالمتا با تو کنم شبی بروزی
ازآتش عشقت ای پریرویدر شعله من فتاد سوزی
خورشید کشد نقاب بر رویاز پرده اگر کنی بروزی
جانا چه شود ز تار وصلتچاک دل من ز زه بدوزی
جز نور علی دراین زمانهزان پرده نگفته کس رموزی