گنج

شمارهٔ ۲۴۵

۷ بیت
ای ز مهر روی تو صبح وصل نورانیدل ز تار موی تو شام هجر ظلمانی
خورده چشم جادویت خون کافر و مؤمنبرده خال هندویت رونق مسلمانی
نوک غمزه ات دلرا دشنه ای بخون تشنهچین طره ات جان را مجمع پریشانی
پیش فهم و ادراکت وقت دانش اندوزیعقل کل فرو برده سر بجیب نادانی
از همای اقبالت ظلی یابد ار موریدر زمان فرو کوبد نوبت سلیمانی
هرکه از می عشقت جرعه بیاشامدتا ابد نیاساید از خروش سبحانی
تانتابد اندر دل نوری از علی زاهدکی بدل عیان بینی رازهای پنهانی