گنج

شمارهٔ ۲۴۴

۸ بیت
صبح عید است و میدهد ساقیعیدی عاشقان می باقی
در میان صراحی و ساغرمیکند تازه عهد و میثاقی
دهد از نقل و می ببزم نشاطکام هر عاشقی و مشتاقی
از کفش هرکه ساغری نوشیدیافت از قید هستی اطلاقی
مطرب دلنواز بربط وسازکرده سر نغمه های عشاقی
زده آتش بخرقه تزویرشسته در می کتاب زراقی
گویم ار نکته ز دفتر عشقبایدم شرح کردن اوراقی
تافت نور علی ز مشرق غیبشد عیان آفتاب اشراقی