شمارهٔ ۱۸۷
ترا سزد که بگردش درآوری افلاککه نیست دایره خوش خطت بمرکز خاک
مه جمال تو چون آفتاب تابان استولیک دیده خفاش کی کند ادراک
بفرق تاج لعمرک شها ترا زیبدکه فخر عالمی و صدر مسند لولاک
سمک ببندگیت بسته طوق در گردنبگوش حلقه از ماه نو کشیده سماک
مرا که لطف عمیمت بجان سپر باشدچه باکم ار بزند روزگار تیغ هلاک
بیا بیا که بتن جامه شکیبائیچو گل ز خار غمت گشته عاشقان راچاک
بجز جمال تو نور علی نمی بیندازآنکه آینه از زنگ غیر دارد پاک