شمارهٔ ۸۴
ای صفاتت شده آئینه ذاتکرده ذات تو تجلی بصفات
نوح را لطف تو شد لنگر فلکتا ز طوفان بلا یافت نجات
خواستم نقش جمالت بکشممژه ام شد قلم و دیده دوات
منم آن طوطی شکر شکنیکه خورم از لب قند تو نبات
دل که لب تشنه جام خضر استکشد از لعل لبت آب حیات
بی گل روی توام بلبل جاننبود یک نفسش صبر و ثبات
شد عیان چون بجهان نور علیجلوه ذات بر آمد بصفات