گنج

شمارهٔ ۱۵۰

۷ بیت
ای زماه عارضت خورشید کرده کسب نوردر چراغ بزم حسنت گشته تابان شمع طور
هر طرف آراسته بر قصد جانم لشگرییا نموده شاه عشقت در سرای دل ظهور
بزم حسنت را که نتواند کسی نزدیک شدعالمی گردیده حیران از تماشایت ز دور
واعظ از سجاده میآموخت گر افتادگیبر سرمنبر نمی کرد اینهمه عجب و غرور
گر سروری نیستم در سر ز مسروری چه غمهر دم آید از غم عشقش بدل بانک و سرور
روز روشن میتوان دیدن دهان تنگ اودر شب تاریک آید در نظر گر چشم مور
تا شده نور علی مصباح در مشکوة دلمشتعل گردیده در دل مشعل الله نور