گنج

شمارهٔ ۱۵

۷ بیت
کردم چه از لا رخ سوی الادیدم مبین خود را در اسما
دادم چو ساقی آنجام باقیاز پای تا سرگشتم همه لا
نا اسم و رسمی نه وضع و شکلیاینجا یکی شد اسم و مسما
چون تو الف سان گردی جریدهگردد عیانت یکتائی ما
تا تو نشینی ایمن به ساحلکی در کف آری دری ز دریا
خود را ز ساحل در بحر افکنبنگر در اصداف آن دریکتا
نور علی شد در دل چه تاباناز تهمت تن دل شد مصفا