شمارهٔ ۱۴
پر گل از گلزار وصلش گشته تا دامن مرادل کشیده دامن از سیر گل گلشن مرا
سرکند خون جگر هر گوشه در پیراهنمآن جگر گوشه نیاید گر به پیراهن مرا
تا کشیده دامن آن سرو قبا پوشم ز خاکخون نگون گردیده از تن چاک پیراهن مرا
بس گشوده ناوک مژگانش روزنها بدلتا نموده آن کمان ابرو رخ از روزن مرا
جوشنی گر نیستم برتن دراین معرض چه باکزاشک خونین جامه برتن هست چون جوشن مرا
گشتم از دست غمش بس زار و لاغر چون هلالمی نماید خوش بهم زانگشت مرد و زن مرا
عکسی از نور علی در سینه ام تابید دوشسینه هست امروز چون آئینه ز آن روشن مرا