شمارهٔ ۳۴
خوش نور خدائیست عیان در نظر مااز روی تو ای روی تو نور بصر ما
سازد بهوس خشک لب چشمه خورشیدهر چشمه که جاری شود از چشم تر ما
بی روی تو ای شمع دلفروز جهان چندپروانه صفت سوزد و آه سحر ما
عالم همه گر غرق گناهند چه تشویشپرورده شده دریم عصمت گهر ما
ای بی هنر از عیب خود آگاه نگشتیهر دم چه زنی طعنه بعیب و هنر ما
گفتم که همان بود ز اول قدم عشقکاخر شدنی نیست دراین ره سفر ما
جز نور علی کیست در این دور که باشدمعصوم صفت آمده نور بصر ما