شمارهٔ ۱۰۶
کسی کاو آشنای بحر ما شدببحر ما درآمد آشنا شد
بیا بشنو زمن این نکته ای یارکه هرکو گم شد از خود با خدا شد
خیال عکس رویش نقش بستیمدلم آئینه گیتی نماشد
فنا شد هرکه او از دار هستیبدار نیستی عین بقا شد
بمعنی بحر و صورت چون حبابمحباب و بحر کی از هم جدا شد
کسی کاو یکزمان با ما برآمدچو ما واقف ز سر اولیا شد
درون پرده چون نور علی دیدز سید محرم راز خدا شد