گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۹ بیت
کسی جز چشم بینای قلندرندیده روی زیبای قلندر
خم گردون که در جوش است دایمبود در وی ز مینای قلندر
فروزان شمع ماه و مشعل مهرشده از پرتو رای قلندر
نباشد خالی از وی گرچه جائیندیده هیچکس جای قلندر
دو عالم را بیکدم در ربایدبجوش آید چو دریای قلندر
شهان ملک را بر سر در تاجبود خاک کف پای قلندر
نگشته چون الف فرد و جریدهکجا بینی تو بالای قلندر
دلم کآئینه گیتی نما شدزده جامی ز صهبای قلندر
بجز نور علی آن رند قلاشکرا دل گشته مأوای قلندر