شمارهٔ ۱۴۸
هر نقش که بر لوح قضا خامه تقدیردرزایچه طالع هر کس زده تحریر
یکنقطه ازآن حال شود گرچه باصلاحتجدید کند دایره ها موجد تدویر
روز ازلم قرعه چو در جرعه کشی رفتزاهد تو بگویم که در این فال چه تدبیر
در وقت کرم ساغر صهبا است مکن عیبصد شکر که نبود بکفم سبحه تذویر
تنها نه همین خال رخش برده دل از دستبرگردن جان حلقه زلفش زده زنجیر
در صفحه دل محو شود نقطه موهوماز رمز دهانش کنم از نکته تقریر
ای خصم کنی عربده تا کی سپراندازکز تیغ زبان نور علی گشته جهانگیر