شمارهٔ ۲۳۸
خوشا عشق و نیاز نازنینینم اشکی و آه آتشینی
لب جوئی و طرف لاله زاریمی لعلی و یار مه جبینی
مگر زاهد از این زهد ریائیچه حاصل شد ترا جز کبر و کینی
بسر بردم بسی با نازنینانندیدم جز تو یار نازنینی
سلیمان جهانست آنکه امروزز یاقوت لبت دارد نگینی
عیان چشم حقیقت بین کسیرا استکه دارد عینک عین الیقینی
دراین مزرع بجز نور علی کیستکه بخشد خرمنی بر خوشه چینی