گنج

شمارهٔ ۲۳۷

۷ بیت
دوشم بصدر مصطبه ساقی مهوشیبر لب نهاد جام فرح بخش بیغشی
لب بر لب پیاله و کف بر کف نگارکردم تمام نوش بشادی و دلخوشی
تر شد چو کام جانم از آن جام خوشگوارگفتی که ریخت ناگهم آبی بر آتشی
گر قامتم چو چنگ خمید ای جوان چه باکعمری بسوی میکده کردم سبو کشی
زاهد اگر ترا همه اعمال دل نکوستاز روز رستخیز چرا پس مشوشی
حاصل ز مهر ماهوشانم ببحر و برچشمی پرآب باشد و قلبی پر آتشی
تا این زمان چو نور علی چشم آسمانهرگز ندیده جرعه کشی رند سرخوشی