شمارهٔ ۲۰۴
ما محو تجلی الهیمآسوده ز حب مال و جاهیم
محرم بطواف کعبه دلمحرم بحریم لا الهیم
عریان بلباس خود پرستیوارسته ز جبه و کلاهیم
نی در پی مال و ملک دنیانه در غم لشگر و سپاهیم
همواره بمسند قناعتدر کشور فقر پادشاهیم
صباح ببحر همچو ماهیسیاح بر آسمان چو ماهیم
گریان بسحر چو شمع و خندانچون گل زنسیم صبحگاهیم
داریم امید عفو هر چندمستغرق لجه گناهیم
چون نور علی مسافران رابردرگه دوست خضر راهیم