شمارهٔ ۱۶۲
هر صبح و شام نرگس مستت به خواب نازپیموده جام بیخودیم از شراب ناز
خطت که بر صحیفه رخسار آیتی استتحریر کرده حاشیهها در کتاب ناز
حسنت که عالمی زند آتش به جلوهایتا چند سوزدم دل و جان ز التهاب ناز
خالت که برده دل ز کفم از کرشمهایبر سر کشیده از خط سبزت نقاب ناز
عشاق را دریده به رخ پردهٔ حجابحسنت که از حیاست نهان در حجاب ناز
دُردی کشان ساغر عجز و نیاز راباری چه میشود بنوازی به ناب ناز
نور علی که مست می بی نیازی استهر دم کشد ز ساغر حسنت شراب ناز