شمارهٔ ۲۰
نسیم گلشن کوی تو صبحدم ما راشکفت غنچه دل بلبلان شیدا را
چنان بعشق رخت برده ئی دلم از کفکه حسن طلعت یوسف دل زلیخا را
چه ذره پست شود آفتاب عالمتابنمائی ار به بلندی جمال زیبا را
کجا زبان بملامت گشائی ار بینیبنور دیده مجنون جمال لیلا را
دمی بدیده وامق درآو خوش بنشینگرت هواست که بینی عذار عذرا را
زبان بکام دل اکنون گشاده نور علیکه زنده از سخنش میکند مسیحا را