شمارهٔ ۲۱
ای حسن تو از چهره خوبان همه پیدااز چهره خوبان همه حسن تو هویدا
مجنون صفاتیم در این دشت که داریمچون لاله بدل داغ ز عشق رخ لیلا
مائیم که بر حسن ازل بوده و هستیماز دیده وامق نگران بر رخ عذرا
از سامریان سحر شود جمله فراموشآندم که نمائیم ز معجز ید بیضا
تاکی سخن از جام جم و خم فلاطونلب بر لب ساغر نه و کف بر کف مینا
مستان ترا هیچ صدائی نکشد دلجز غلغله چنگ دراین گنبد مینا
جز نور علی کیست که بر خلق نمایدخورشید جمال تو زهر ذره هویدا