شمارهٔ ۲۲
ای گشته ز تو سر نهان جمله هویدااز عکس جمالت شده روشن همه دلها
تا پرتو حسن رخ تو کرد تجلیاز وی شده موجود وجود همه اشیا
آمد بوجود از عدم آن عشق جگر سوزافکند بدلها شرری ز آتش سودا
هم نقطه توحید شد از خال تو مفهومهم کثرت کونین شد از زلف تو پیدا
هم مهر رخت گشته ز ذرات نمایانهم ذره شد از پرتو مهر تو هویدا
با آینه مهر و مهش کار نباشدآن را که بود دیده برخسار تو بینا
از نور علی گشته جهان جمله منورتا پرده برافکنده ز رخ سید یکتا