گنج

شمارهٔ ۲۳

۷ بیت
صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه راهمچو خور بر دور افکن از کرم پیمانه را
خانه گل را زیارت تا بکی ای ژنده پوشدر حریم دل بباید جست صاحبخانه را
زنگ غیر اول ز مرآت دل خود پاک کنوانگهی بنگر در آن عکس رخ جانانه را
تا نگردی قطره سان مستغرق بحر فناکی بر آری از صدف آن گوهر یکدانه را
بنگر ای دل چون ز بهر تو بود در پای شمعجانفشانی هاست هر شب تا سحر پروانه را
کس نخواهد دید هشیارم ز مستی تا ابدگر شبی بینم بخواب آن نرگس مستانه را
تا نگردی مست شام عشق چون نور علیدر نیابی هرگز اسرار می و میخانه را