گنج

شمارهٔ ۱۴۵

۷ بیت
ای دل بگشا چشم و ببین جلوه دلدارکرده است تجلی همه جا بر در و دیوار
سریست نهان در دل مردان ره عشقکان را نتوان کرد عیان جز بسردار
از حلق حریفان بگشودند بسی خونتا لب نکند ترکسی از باده اسرار
ای شیخ ز اسرار حقیقت تو چه دانیعمرت همه بگذشت پی جبه و دستار
خورشید رخ دوست عیانست ولیکنکی کسب کند نور ازآن آینه تار
رازی که نهان بود پس پرده حریفانکردند عیان با دف و نی در سر بازار
بالله که نمانده اثر از ظلمت امکانگر نور علی سر زند از مطلع انوار