شمارهٔ ۸۷
گرچه گستاخیست هر دم آمدن بر در گهتآیم و روبم بمژگان کحل از خاک درت
دسترس گر نبودم بر پای بوست بس همینکایم و بوسم نهانی آسمان در گهت
کی دل از چاه زنخدانت برون آید که هستصد هزاران یوسف مصری گرفتار چهت
مه چسان از مهر گیرد نور هر شب بر فلکمهر هم ز انسان بگیرد نور هز روز از مهت
از رخت نور علی افروخته تا شمع دلدل بود پروانه آتش بجان والهت