شمارهٔ ۸۶
راست گویم قد دلجوی تو بیچیزی نیستکج نگویم خم ابروی تو بیچیزی نیست
فتنه در خواب عدم بود که من میگفتمسحر آن نرگس جادوی تو بیچیزی نیست
دل که هست ابروی محرابی تو قبله گهشطائف اندر حرم کوی تو بیچیزی نیست
اینهمه بر گل رخسار زآمد شد بادجنبش سلسله موی تو بیچیزی نیست
صنما زیر خم زلف چو زنار نهانخال جادو گر هندوی تو بیچیزی نیست
پیش از آنم که بگردن بنهد طوق بلاگفتم آن حلقه گیسوی تو بیچیزی نیست
در دل و دیده مرا مهر صفت نور علیگشته تابان ز مه روی تو بیچیزی نیست