گنج

شمارهٔ ۲۲۵

۱۱ بیت
روی بهر چه هر دم سوی گلشنبیا گلهای اشگم بین بدامن
دلم کائینه نور تجلی استمدام از عکس رویت هست روشن
ز سروت کی کند دل قمری جانکه طوق بندگی دارد بگردن
چه حد خورشید تابان را که آیدبطرف کعبه کویت ز روزن
تو آنشاهی که جبریل امین رادر خلوت سرایت گشته مأمن
نبودش آن تزین عرش اعظمز نعلینت نمیشد گر مزین
بجز نور رخت در کعبه و دیرنجوید دیده شیخ و برهمن
تو جان عالمی عالم تن توکجا بیجان حیاتی هست بر تن
فلک گر باردم از کین بسر تیغبود مهر توام در بر چو جوشن
ز گفتارت که برهانیست قاطعحدیث کاف و نون گشته مبرهن
ز رخسارت که مرآت الهیستشده نور علی ما را مبین