گنج

شمارهٔ ۱۷۱

۷ بیت
حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویشصورت اعیان عیان ساخت باظهار خویش
کرد عیان هستیش آینه نیستیگشت در آن آینه ناظر دیدار خویش
جلوه دیگر نمود زلف معنبر گشودکرد ز نو عالمی محو و گرفتار خویش
شمع رخ دلبران از رخ خود برفروختآمد و پروانه سان گشت گرفتار خویش
آمده خود آفتاب بر فلک دلبریچرخ زنان ذره وار گشته هوادار خویش
جلوه معشوقیش مایه دکان عشقخود شده در عاشقی رونق بازار خویش
مهر سپهر وجود خواست نماید طلوعنور علی را نمود مطلع انوار خویش