شمارهٔ ۱۹۸
من در تاج خسروان آن لؤلؤ لالا ستمدر قعر بحر بیکران آن گوهر یکتاستم
گه نار و گه نور آمدم گه مست مخمور آمدمبردار منصور آمدم هم لا و هم الاستم
من مست جام کوثرم در قلزم جان گوهرممن عکس روی دلبرم در هر دلی پیداستم
گه خالد و سلمی شدم گه وامق و عذرا شدممجنون بدم لیل شدم در منزل اعلاستم
مخمور و مستم چیستم مفتون زلف کیستمنی هستم و نی نیستم یکتای بیهمتاستم
گه ساقی و گه باده ام گه عاشق آزاده امگه نقش و گاهی ساده ام گه جام و گه میناستم
نور علی عالیم در کشور جان والیموز حق پر از خود خالیم مهر جهان آراستم