گنج

شمارهٔ ۵۳

۷ بیت
دوش در بزم جنان ساقی جان سرشارو مستپایکوبان خوش درآمدجام کافوری بدست
در بروی غیر بست و بند برقع برگشودزد صلای باده از هر سوی برهشیار و مست
گفتم این جام از برای کیست گفت آنکس که چشمدر تجلی جمال یار از اغیار بست
گفتمش از بهر وی خاصیت آن جام چیستگفت آرد بر سبوی هستی جانش شکست
گفتم او را از وفای عهد حاصل چیست گفتبنددش دل در وفای عهد و میثاق الست
گفتم آن را در شکیب جان درستی چیست گفتآرد اندر محفل اسرار شاهانه نشست
گفتم اندر محفل ابرار جای کیست گفتهرکه چون نور علی از خویشتن یکباره رست