شمارهٔ ۱۳۷
مرا وقتی بکویش منزلی بودکه نه منزل عیان نه منزلی بود
دمی شد عقده های مشکلم حلکه نه حلال و نه مشکلی بود
همه دریا و ساحلها بدیدمنه دریائی عیان نه ساحلی بود
بهر محفل شدم چون ماه تاباننه تابان شمعی و نه محلفی بود
عمارتها همه تعمیر کردمنه معماری نه خشتی نه گلی بود
ز اسفل تا با علی قطع کردمنه اعلی دیدم و نه سافلی بود
شدم قائل بهر قولی و عهدینه عهدی و نه قول قائلی بود
شدم فاعل بهر اسمی و فعلینه اسمی و نه فعل فاعلی بود
شدم اندر عوامل جمله عاملعوامل در کجا کی عاملی بود
شدم اندر مسائل جمله سائلنه مسئول و سؤال سائلی بود
شدم حامل بهر موضوع و محمولنه وضعی و نه حمل حاملی بود
مشکل آمدم در جمله اشکالنه شکلی دیدم و نه شاکلی بود
مکمل آمدم در هر کمالینه اکمل نه کمال کاملی بود
قبول و قابل و مقبول گشتمنه مقبول و قبول قابلی بود
حضور و حاضر دل جمله دیدمنه حاضر نه حضور و نه دلی بود
بجز نور علی پنهان و پیدانه حولی در میان نه حایلی بود