شمارهٔ ۷۹
این گل گلشن دل یا رخ دلدار منستغنچه گلبن جان یا دهن یار منست
موسی اینجا ارنی گوی چرا روننهدکاتش طور وی ازآه شرربار منست
صنما کافر عشقم بحرم چون برومکوی تو میکده و موی تو زنار منست
گر کشم باده از لعل لبت کار مدارزانکه از لعل لبت باده کشی کار منست
من که در بستر غم سربودم بالش دردجز غم و درد تو جانا که پرستار منست
ساقیا در قدح آن حمرت عکس می ناباز گل روی تویا ز اشگ چه گلنار منست
شده تا طالعم از مشرق دل نور علیسینه از پرتو آن مطلع انوار منست