شمارهٔ ۶۶
ما را که بجز بر رخ خوبت نظری نیستجز خاک کف پای تو کحل البصری نیست
شاها ز عطای تو کجا چشم بپوشمهر چند ترا بر دل مسکین نظری نیست
چون مرغ دل از گوشه بام تو نخیردکز سنگ رقیبان دگرش بال و پری نیست
دل را که بخوان غم عشقت شده مهمانجز مائده درد بجان ما حضری نیست
نخلی است محبت که زهر دل که برویدجز محنت و اندوه غمش باروری نیست
زاهد ز چه تکذیب کنی باده کشان راهیچت مگر از مخبر صادق خبری نیست
از دیده معنی نظری کن که به بینیجز نور علی در دو جهان جلوه گری نیست