گنج

شمارهٔ ۸۱

۷ بیت
ما عاشقان مستیم افتاده در خراباتباما سخن مگوئید از زهد و زرق و طامات
چندان شدیم سرمست از جام عشق جانانکز خود نمیشناسیم تسبیح از تحیات
ایزن صفت ز غفلت خواب و خیال تا کیمردانه وار بگذر زین خواب و این خیالات
ازکشف و از کرامات بیهوده چند لافیحیض الرجان آمد این کشف و این کرامات
ای زاهد فسرده دم در دهان فروکشاز بی نشان چگوئی ناکرده طی مقامات
تا با خودی تو هرگز دیدار حق نه بینیآندم که بیخود آئی با حق کنی ملاقات
تنها نه اندرین بزم نور علیست سرمستاز جام وحدت حق مستند جمله ذرات